قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3613
تاريخ الفي ( فارسى )
صادق و ثابتقدم است و به امداد او هر خدمتى كه فرمايد بهجا مىآورد . » و پنجاه هزار دينار كه از خزانهء غزنى گرفته بود نيز به خدمت غياث الدّين فرستاد . و چون فرستادهء او به خدمت غياث الدّين رسيد بسيار نوازش يافت و از براى او نيز خط آزادى و خلعت و اسب با خطاب « ملك الأمرا » يى فرستاده شد و پنجاه هزار دينار را از جهت او بازگردانيد و گفت : « آنچه گرفته [ اى ] تعلّق به تو دارد . نيك كردى . كاشكى زياده از آن مىگرفتى . امّا آنچه از سوداگران گرفتهاى بايد كه بىتوقّف بازگردانى و به آن مردم برسانى كه مبادا ابتداى سلطنت ما بر ظلم بوده باشد . » بنابراين ، اىدكزتتر تمامى آنچه از سوداگران غزنه گرفته بود بازگردانيد و نزد قاضى غزنه فرستاد و از وى خطّ وصول گرفته به خدمت غياث الدّين محمود فرستاد . و قاضى آن زر را باز به صاحبانش رد كرد . و چون يلدوز به غزنه درآمد ، قاضى غزنه او را بر مخالفت غياث الدّين بسيار ملامت نمود و گفت كه « من متعهد [ مىشوم ] كه ميانهء تو و غياث الدّين كدورت بر طرف [ شود ] امّا به شرط آنكه تو باز خطبه و سكّه به نام او كنى . » تاج الدّين يلدوز قبول اين معنى كرده و قاضى متوجّه فيروزكوه شد كه گناه تاج الدّين را درخواست كند كه قبل از آنكه قاضى به آن حدود رسد كسان سلطان غياث الدّين محمود رسيده قاضى را از زبان سلطان منع كردند و گفتند كه سلطان مىفرمايد كه « شفاعت غلام گريزپاى مفتّن مفسد را متعهّد نبايد شد . زينهار ! و هزار زينهار ! كه به اين مهم اينجا نيانى كه اثرى بر آن مترتّب نيست . » امّا كيفيت گرفتن خوارزمشاه طالقان را از دست نوّاب غوريان در اين سال . در تواريخ معتبره چنين آوردهاند كه چون خوارزمشاه ترمذ را گرفت و به ختاييان گذاشت ، خود متوجّه طالقان شد . در آنوقت حاكم طالقان از قبل سلطان غياث الدّين محمود ، سونچ ميرشكار بود . خوارزمشاه هرچند كس پيش او فرستاد و او را به اطاعت و انقياد خود خواند ، قبول نكرد و در مقام جمع سپاه و استعداد حرب و كمال سعى و اهتمام ظاهر مىساخت ، تا آنكه خوارزمشاه به نواحى طالقان رسيد و امير سونچ نيز لشكر خود آراسته به قصد جنگ بيرون آمد . و چون در برابر صف خوارزمشاه رسيد ، فى الحال از اسب فرود آمده سلاح از خود دور كرد و روى به خوارزمشاه آورد و بىتحاشى پيش آمده سم اسب خوارزمشاه را بوسه داد . خوارزمشاه اوّلا او را مست خيال كرد و آخر الأمر چون ظاهر شد كه او مست نيست ، خوارزمشاه او را دشنام بسيار داد و گفت : « سلاطين به امثال اين مردكان حرامنمك چگونه اعتبار و اعتماد نمايند ؟ » پس فرمود تا دست و گردن او را بسته ، با يكى از معتمدان خود او را نزد سلطان غياث الدّين محمود رسانيدند ، و جميع اموال و اسباب او را كه در طالقان داشت به تصرّف خود درآورد . و در طالقان يكى از امراى خود را تعيين نموده عنان عزيمت به صوب